عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
422
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
را از آنجا برندارى ، همان گونه كه گور ابى رغال را سنگباران مىكنند ، گور تو را سنگباران مىكنم . قبسة العجلان . در مثل كسى را كه در كارى بسيار شتاب داشته باشد به آتش گرفتن و بردن مانند كنند چونان كسى كه به خانهاى رود تا آتشى از آنجا بگيرد و بىدرنگ بازگردد ( - عجالة الراكب ) شاعر گفته : و زائر زار و مازارا * كأنّه مقتبس نارا يعنى : بسا ديدار كنندهاى كه ديدار نكرده بازگشت گويى براى گرفتن آتش آمده بود . قبلة الحمّى . بوسهء تب ، تبخال است كه اهل زبان « عقابيل » گويند . شاعر گفته : يا ليت حمّاك بى أو كنت حمّاك * إنّى أغار عليها حين تغشاكا حمّاك حاسدة ، حمّاك عاشقة * لو لم تكن هكذا ما قبّلت فاكا يعنى : اى كاش تب تو به جان من مىرسيد ، يا كه من جاى تب تو بودم ، رشكم مىآيد كه او چگونه تو را فرا مىپوشاند ؛ تب تو حسود است ، يا تب تو عاشق است ، اگر چنين نبود ، دهان تو را نمىبوسيد . قبور الأحياء . گويند حضرت يوسف به زندانبان خود نوشت : اينجا جاى بلا است و گور زندهها ، و آزمون دوستان و مايهء شماتت دشمنان . قتيل الكلاب . عرب گويد : « ايّاك و قتيل العصا » يعنى : در ايجاد اختلاف و جدايى مسلمانان نه كشته و نه كشنده باش . و خدا بهتر داند . قتيل الكلاب . مسمع بن سنان ، ابو مالك بن مسمع را كشتهء سگان لقب دادهاند زيرا كه در جنگهاى ردّه به جماعتى از بنى عبد القيس پناهنده شد . و چون سگى از قبيله به سوى او بانگ مىكرد ، از ترس اين كه مبادا مردم به نهانگاه او پى ببرند سگ را كشت ، و صاحب سگ او را كشت . پس از وى پسرش مالك را نسبت به پدر ، ابن قتيل الكلاب خواندند .